X
تبلیغات
سلام ای کهنه عشق من که یادتو جه پابرجاست

سلام ای کهنه عشق من که یادتو جه پابرجاست


هوای مُردن همین جاست...
بیخ گوش من است ...
همانجایی که روزی رد نفسهای تو بود .

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1391ساعت 14:37  توسط هانیه  | 

غریبه

وقتی دو عاشق از هم جدا میشن ...
 دیگه نمیتونن مثل قبل دوست باشن ...
چون به قلب همدیگه زخم زدن
نمیتونن دشمن همدیگه باشن ...
 چون زمانی عاشق بودن ...
تنها میتونن آشناترین
غریبه برای همدیگه باشن...
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم اسفند 1391ساعت 11:58  توسط هانیه  | 

روزگار


در روزگاری که

“سلام”

و

“خداحافظ”

فرقی‌ با هم ندارند

نه ماندن کسی‌ حادثه ست

نه رفتنِ کسی‌ فاجعه...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم اسفند 1391ساعت 22:41  توسط هانیه  | 

تقدیر

تقدیر یعنی پرنده باشی /

خسته از هزار مهاجرت ِ باران دیده /

حوالی ِ مقصد آنقدر خسته که چشمت نبیند /

ارتفاعت را کم کنی و یک شکارچی /

اولین شلیک زندگیش آنقدر خطا برود /

که به تو مشترک شود سقوط کنی تا /

مدال افتخار ِ

سینه ی کسی باشی کسی که اصلا که اصلا به تقدیر / اعتقاد ندارد;((

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم بهمن 1391ساعت 23:21  توسط هانیه  | 

وقت رفتن



وقت رفتن لحظه ای برگرد قبرم را ببین

بر مزارم گریه کن

اشکت مرا جان میدهد ،

این نگاه اخرت

امید ماندن میدهد

رفتی و چشمم به دنبال قدمهایت گریست ،

زخمهای مرده ام را رفتنت جان میدهد ،

نیست از من قدرت بوسیدن چشمان تو،

باد میبوسد به جایم ،قلب ایمان میدهد...

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم بهمن 1391ساعت 10:27  توسط هانیه  | 

مطالب قدیمی‌تر